برگشت به دانشگاه علوم پزشکی زابل
   [صفحه اصلی ]     [ English ]  
بخش‌های اصلی
معاونت فرهنگی ودانشجویی::
دفتر معاونت ::
روابط عمومی::
آئین نامه ها::
مدیریت امور دانشجویی::
تغذیه::
امور اداری::
اداره رفاه::
امور خوابگاه ها::
مدیریت تعالی فرهنگی::
جشنواره فرهنگی هنری کشور::
واحد قرآن وعترت::
امور مالی::
امور فرهنگی وفوق برنامه::
امور تربیت بدنی::
کانون های و تشکل ها دانشجویی ::
شورای انضباطی::
اداره مشاوره::
خدمات اداری::
واحد بهداشت::
انفورماتیک ::
آموزش::
تقویم آموزشی دانشگاه::
حراست::
بسیج دانشجویی::
::
شماره پیامک معاونت

30004650405040

..
وبلاگ کارشناس فرهنگی دانشگاه

AWT IMAGE

..
جستجو در پایگاه

جستجوی پیشرفته
..
دریافت اطلاعات پایگاه
نشانی پست الکترونیک خود را برای دریافت اطلاعات و اخبار پایگاه، در کادر زیر وارد کنید.
..
portal

AWT IMAGE

..
:: داستانک : داستانک ::

 
هدیه فارغ التحصیلی

  مرد جوانی، از دانشگاه فارغ التحصیل شد. ماه ها بود که ماشین اسپرت زیبایی، پشت شیشه‏ های یک نمایشگاه به سختی توجهش را جلب کرده بود و از ته دل آرزو می کرد که روزی صاحب آن ماشین شود. مرد جوان، از پدرش خواسته بود که برای هدیه فارغ التحصیلی، آن ماشین را برایش بخرد. او می دانست که پدر توانایی خرید آن را دارد. بلأخره روز فارغ التحصیلی فرا رسید و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصی اش فراخواند و به او گفت:...

  من از داشتن پسر خوبی مثل تو بی نهایت مغرور و شاد هستم و تو را بیش از هر کس دیگری در دنیا دوست دارم. سپس یک جعبه به دست او داد. پسر، کنجکاو ولی نا امید، جعبه را گشود و در آن یک انجیل زیبا، که روی آن نام او طلاکوب شده بود، یافت. با عصبانیت فریادی بر سر پدر کشید و گفت: با تمام مال و دارایی که داری، یک انجیل به من می دهی؟ کتاب مقدس را روی میز گذاشت و پدر را ترک کرد.

 

  سال ها گذشت و مرد جوان در کار و تجارت موفق شد. خانه زیبایی داشت و خانواده ای فوق العاده. یک روز به این فکر افتاد که پدرش، حتماً خیلی پیر شده و باید سری به او بزند. از روز فارغ التحصیلی دیگر او را ندیده بود. اما قبل از اینکه اقدامی بکند، تلگرامی به دستش رسید که خبر فوت پدر در آن بود و حاکی از این بود که پدر، تمام اموال خود را به او بخشیده است. بنابراین لازم بود فوراً خود را به خانه برساند و به امور رسیدگی نماید. هنگامی که به خانه پدر رسید، در قلبش احساس غم و پشیمانی کرد. اوراق و کاغذهای مهم پدر را گشت و آنها را بررسی نمود و در آنجا، همان انجیل قدیمی را باز یافت. در حالیکه اشک می ریخت انجیل را باز کرد و صفحات آن را ورق زد و کلید یک ماشین را پشت جلد آن پیدا کرد. در کنار آن، یک برچسب با نام همان نمایشگاه که ماشین مورد نظر او را داشت، وجود داشت. روی برچسب تاریخ روز فارغ التحصیلی اش بود و روی آن نوشته شده بود: تمام مبلغ پرداخت شده است.

 

  
تسهیلات مطلب
سایر مطالب این بخش سایر مطالب این بخش
نسخه قابل چاپ نسخه قابل چاپ
ارسال به دوستان ارسال به دوستان


کد امنیتی را در کادر بنویسید >
::
دفعات مشاهده: 1406 بار   |   دفعات چاپ: 498 بار   |   دفعات ارسال به دیگران: 49 بار   |   0 نظر
معاونت دانشجویی و فرهنگی danesh
تمامی حقوق معنوی این صفحات و پایگاه متعلق به معاونت دانشجویی و فرهنگی دانشگاه علوم پزشکی زابل می باشد
Persian site map - English site map - Created in 0.199 seconds with 937 queries by AWT YEKTAWEB 3174